السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
253
تفسير الميزان ( فارسي )
و كلمه « افتاء » مصدر باب افعال از ماده فتوا و فتيا است ، در مجمع گفته : فتيا به معناى جواب دادن از حكم معنى است ، و گاهى از خود معنا جواب داده مىشود كه آن را فتيا نمىگويند . « 1 » و كلمه « تعبرون » از ماده « عبر » كه به معناى بيان تاويل رؤيا است ، كه گاهى هم « تعبير » گفته مىشود ، و به هر حال اين ماده از عبور نهر و امثال آن اخذ شده ، و وجه مناسبتش اين است كه گويا شخص تعبيرگو ، به وسيله تاويل ، از رؤيا به ما وراى آن عبور مىكند ، و از صورت رؤيا به حقيقتى كه در عالم خواب براى صاحب خواب و مناسب با روحيات او مجسم شده پى مىبرد . در كشاف در ذيل جمله * ( « سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ » ) * گفته : اگر شما بگوئيد كلمه « سمان » را صفت مميز - يعنى بقرات - بگيريم و آن را « سمانا » بخوانيم ، نه « سمان » تا صفت سبع بوده باشد آيا معنى فرق مىكند يا نه ؟ در جواب مىگوئيم : اگر كلمه مذكور را صفت بقرات بگيريم قهرا عدد سبع را با خود بقرات تميز نياوردهايم بلكه با نوعى از آن تميز آوردهايم ( گاو چاق ) و اگر آن را صفت خود سبع بگيريم عدد سبع را با جنس گاو تميز آورده و سپس آن عدد تميزدار را با صفت « چاق » وصف كردهايم . و اگر بپرسى چرا نفرمود : « سبع عجاف » - به كسره فاء عجاف - كه سبع بر آن اضافه شده باشد ؟ در جواب مىگوييم : براى اينكه تميز وضع شده است براى بيان جنس ولى عجاف وصف است ، و با آن به تنهايى بيان حاصل نمىشود . و اگر بپرسى : پس چطور بطور اضافه گفته مىشود : « ثلاثة فرسان و خمسة اصحاب - سه سواره و پنج اصحاب » در جواب مىگوئيم فارس و صاحب و راكب هر چند صفتند ، و ليكن در اين مثالها جنبه اسم به خود گرفتهاند ، و در نتيجه حكم اسماء را در باره آنها جارى كردهاند ، و اين دليل نيست كه در اوصافى هم كه چنين جنبه اى به خود نگرفتهاند جايز باشد ، به شهادت اينكه مىبينيم هيچ وقت نمىگويند : « عندى ثلاثة ضخام و اربعة غلاظ - نزد من است سه ( چيز ) ضخيم و چهار ( چيز ) غليظ » « 2 » . و نيز گفته است : حال اگر بگويى : آيا در آيه مورد بحث دلالتى بر اين هست كه سنبله هاى خشك هم مانند سنبله هاى سبز هفت عدد بوده ؟ در جواب مىگوييم ؟ آرى چون
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 5 ، ص 238 ، ط تهران . ( 2 ) الكشاف زمخشرى ، ج 2 ، ص 473 .